پست ویژه

ایران؛ تغییر و جمهوری دموکراتیک با مردم و مقاومت ایران

تصویر
ایران؛ تغییر و جمهوری دموکراتیک با مردم و مقاومت ایران سخنرانی مریم رجوی در اجلاس جهانی ایران آزاد-۱۴۰۴ – ایتالیا هموطنان عزیز، دوستان عالیقدر مقاومت مردم ایران! در حالی این گردهم‌آیی را برگزار می‌کنیم که استبداد دینی با اعدام مجاهدان قهرمان، بهروز احسانی و مهدی حسنی درماندگی خود را در برابر مردم و مقاومت سازمان‌یافته بیان می‌کند. آن‌ها که هرگز سرخم نکردند و به جلاد «نه» گفتند.

عملیات‌بزرگ مروارید، تجاوزآشکارنظامی به‌خاک‌عراق و وارونه‌نمایی‌های یک‌حکومت دجال و فریبکار


در این روز ۷تیپ و لشگر سپاه پاسداران رژیم آخوندی متشکل از هزاران مزدور، همراه با انواع تسلیحات و تجهیزات در منطقه مرزی قصرشیرین تهاجم گسترده‌ای در ۴محور علیه مواضع ارتش آزادیبخش را به‌منظور تصرف ارتفاعات مروارید درشمال شهرجلولا و ارتفاعات آق داغ آغاز کردند

عملیات‌بزرگ مروارید
از پا در آوردن ۷تیپ و لشکر سپاه پاسداران خامنه‌ای توسط ارتش آزادیبخش ملی ایران
۱۲فروردین۱۳۷۰
رفسنجانی- محسن رضایی- رحیم صفوی

دوازدهم فروردین، یادآور عملیات مروارید ارتش آزادیبخش ملی ایران در سال۱۳۷۰ است. عملیاتی که طرح و تهاجم سنگین و بزرگ رژیم آخوندی برای نابودی ارتش آزادیبخش را در هم شکست و نیروهای سپاه و بسیج رژیم را خوار و شکست خورده به لانه‌هایشان برگرداند. سردمداران ولایت کمی بعد ناگزیر به اعتراف شدند که می‌خواستند از دیوار بلندتر از قد خودشان بالا بروند.
شکست سنگین دیکتاتوری آخوندی در عملیات مروارید یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های رژیم در رویارویی با مقاومت ایران بود.
رژیم آخوندی بالاترین بهره برداری را از جنگ در کویت بعمل آورد. در آن زمان خامنه‌ای و رفسنجانی می‌خواستند قبل‌از هرچیز از دست مجاهدین و ارتش آزادیبخش خلاص شوند و سپس در ادامه جنگ ضدمیهنی خمینی با شعار قدس از طریق کربلا ، عراق را به تیول رژیم ولایت فقیه تبدیل کنند تا موجب ماندگاری و ثبات رژیمشان گردد.
برنامه تلویزیونی به مناسبت عملیات تدافعی مروارید

جنگ کویت با مهیب‌ترین بمباران‌ها که تا آن زمان در تاریخ بی‌سابقه بود در ۲۷دیماه سال۱۳۶۹ آغاز شد و تا روز ۹اسفند با شدت ادامه داشت. در این جنگ آمریکا بمب‌های فرشی ۱۰تنی را هم علاوه بر انواع بمب افکن‌ها و هواپیمای رادار گریز شبح و موشک‌های جدید شامل موشک کروز را بکار گرفت و در یک شخم بزرگ شش هفته‌ای از هوا و زمین ارتش عراق را شکست داد و از کویت بیرون راند.
حاصل آن جنگ به‌هم‌خوردن تعادل قوای پیشین در منطقه و شکل‌گیری صف‌بندی جدید بود. این بحران، رژیم آخوندی را که در منطقه و حتی در جهان در انزوای کامل بود، از انزوا بیرون آورد. این برای وارثان خمینی فرصت غیرمنتظره‌ای برای بهره‌برداری سیاسی و اقتصادی کلان بود. رژیم ضدبشری خمینی که می‌دانست این موقعیت و فرصت تاریخی هیچ‌گاه برایش تکرار نخواهد شد، بلافاصله پس از پایان جنگ خلیج فارس با چرخشی سریع در ابعادی گسترده شروع به اعزام نیرو و تهاجم نظامی در سراسر نوار مرزی عراق کرد تا به خیال خود باتجاوز از مرزهای بین‌المللی هم حکومتی از نوع حکومت پلید خود در این کشور برقرار سازد و هم ارتش آزادیبخش و مجاهدین را نابود سازد.
دو هفته بعد از آتش بس بین آمریکا و عراق، خامنه ای که فرصت را مغتنم یافته بود در روز ۲۲اسفند۶۹ اعلام کرد:
راه نجات ملت عراق، حرکت برای حاکمیت اسلام است.
خامنه ای در دیدار با آخوندها و ائمه‌ی جماعات و وعاظ رژیم در آستانه ماه رمضان گفت:
اگر ملت عراق هم امروز بخواهند نجات پیدا کنند، باید به اسلام بچسبند؛ بایستی از اسلام دفاع کنند؛ باید آن‌چنانی که اسلام دستور می‌دهد، فداکاری کنند و به سمت حاکمیت اسلام حرکت نمایند.

بعد از ظهر همان روز رفسنجانی با سرکردگان سپاه و آخوند محمد علی گلپایگانی مسئول دفتر خامنه‌ای به کرمانشاه رفت و در قرارگاه رمضان برای شروع تهاجم به ارتش آزادیبخش ملی ایران مستقر شد.
متعاقباً در روز ۲۶اسفند۶۹ سرتیپ پاسدار محمد جعفری سرکرده وقت سپاه پانزدهم رمضان «انقلاب اسلامی ملت مسلمان عراق» را مبارک باد گفت. این آغاز حمله رسمی به پایگاههای ارتش آزادیبخش هم بود.
عملیات‌بزرگ مروارید، تجاوزآشکارنظامی به‌خاک‌عراق و وارونه‌نمایی‌های یک‌حکومت دجال و فریبکار

مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران در یک عملیات دفاعی در برابر تجاوز و تهاجمات گسترده نیروهای نظامی آخوندهای حاکم ایستادند. آنها در نبردی که طنین آن در غرش هول‌انگیزترین و صعب‌ترین بمباران‌های تاریخ محو می‌شد، رزمیدند و بر انبوه سپاهی بسا افزونتر از خویش پیروز شدند.

در روز ۵فروردین۱۳۷۰ به‌دنبال توطئه و تهاجم گسترده پاسداران رژیم خمینی به مواضع ارتش آزادیبخش ملی ایران، یکان‌های ارتش آزادیبخش تعرض متقابل و بزرگ خود را برای دفاع از مقاومت عادلانه مردم ایران درشمال شهرهای جلولا و خانقین در ۹محور آغازکردند و ساعتی بعد چند یگان دیگر ارتش آزادیبخش در دو محور جدید وارد این عملیات شدند. به این ترتیب رزمندگان آزادی در ۱۱محور در نواری به طول بیش‌از ۱۵۰کیلومتر و عمق متوسط ۵۰کیلومتر در منطقه عمومی قره تپه، جلولا و خانقین به درهم شکستن توطئه دشمن اقدام نمودند.
تلفات پاسداران خمینی در جریان عملیات بزرگ ارتش آزادیبخش ملی ایران در ۵فروردین۱۳۷۰ آنچنان سنگین بود که چندین یگان سپاه پاسداران متلاشی شده یا کارایی رزمی خودش را از دست داد.
اما اصلی‌ترین جنگ ارتش آزادی با پاسداران خمینی روز ۱۲فرودین۱۳۷۰ در ارتفاعات مروارید بوقوع پیوست، در این روز ۷تیپ و لشگر سپاه پاسداران رژیم آخوندی متشکل از هزاران مزدور، همراه با انواع تسلیحات و تجهیزات در منطقه مرزی قصرشیرین تهاجم گسترده‌ای در ۴محور علیه مواضع ارتش آزادیبخش را به منظور تصرف ارتفاعات مروارید در شمال شهر جلولا و ارتفاعات آق داغ آغاز کردند.
رزم آوران ارتش آزادیخش در این نبرد دفاعی که بیش از ۱۸ساعت به طول انجامید، بیش از ۱۵۰۰تن از پاسداران را به سزای اعمالشان رساندند و ۶تن از آنان را به اسارت گرفتند. رژیم آخوندی که در این نبرد خسارات سنگینی را متحمل شده بود دست به عقب نشینی زد و ضمن از دست دادن هزاران تن از نیروهایش با روسیاهی و آبرو باختگی ازخاک عراق بیرون رانده شد.
پاسداران به اسارت در آمده در عملیات مروارید

غنائم اثبات کننده تجاوز رژیم ایران از مرزهای بین‌المللی

غنائم اثبات کننده تجاوز رژیم ایران از مرزهای بین‌المللی

غنائم اثبات کننده تجاوز رژیم ایران از مرزهای بین‌المللی

غنائم اثبات کننده تجاوز رژیم ایران از مرزهای بین‌المللی

اعتراف سرکردگان پاسداران متجاوز و جنایتکار به‌شکست سنگین از ارتش آزادی در مروارید ازتلویزیون حکومتی آخوندها که درتاریخ ۱۸آذر۱۳۹۱ پخش گردیده‌است
گوینده تلویزیون رژیم:
ادامه خبرها: آغاز یادواره ملی چهار هزار و نهصد شهید فرهنگی با محوریت شهید حاج محمد طالبیان بهانه‌یی شد تا دوباره یاد و خاطره ین شهید بزرگوار زنده شود.
که در سال ۱۳۷۰ به دست منافقین به‌شهادت رسید. شهید محمد طالبیان در سال ۹۰ به عنوان شهید نمونه کشور از سوی رهبر معظم انقلاب انتخاب شد.

پاسدارجنایتکار میرزامحمد سلگی رئیس ستاد لشکر ضدانصارالحسین:
[این عملیات] معروف بود به‌عملیات در واقع کلار، حالا در منطقه‌ای به‌نام کلار و کفری و این شهرهایی از عراق و اینجاها

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
[محلی که این عملیات انجام شد] داخل خاک عراق [بود علیه] منافقین! چرا اصلا تو خاک عراق؟ این کار چی بود که منجر به شهادت بعضی از جوانهای ممکت هم شد؟

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
من [از چندوچون آن عملیات که انجام شد] اطلاعی ندارم، چیزی به ما نگفتند! [حتی نمی دانستیم] اصلا اسم این عملیات چی است؟ 

پاسدار جنایتکار رضا زرگری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
اسمی که اون زمان برایش گذاشتند با رمزش یکی بود: توکلت علی‌الله

پاسدارجنایتکار میرزامحمد سلگی رئیس ستاد لشکر ضدانصارالحسین:
یعنی تعقیب منافقین که در واقع دور بشوند از مرز و شهرهای مرزی ما

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
به مدت مثلاً چند روزی، مجوز ورود به‌داخل عراق را  از مقام معظم رهبری می‌گیرند که علیه گروهک منافقین در عمق خاک عراق فعالیت نظامی داشته باشند.

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
دیگر عملیات محرز شده‌بود. ساعت یک و نیم یا دو که شروع شد دیگر ادامه پیدا کرد تا حدود ساعت تقریباً ۴.۵ ـ ۵.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
دور و بر ساعت ۴صبح بود، البته از ساعت همین ۲ و ۳ نصفه شب، آتشی می‌آمد! آتش از چندین جناح می‌آمد!

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
قبل از نماز صبح همان شب٬ کار به‌طور روال عادی خودش، با موفقیت داشت پیش می‌رفت

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
ولی متأسفانه صبح توی محاصره افتادیم.

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
آن‌طوری که می‌گفتند تقریباً چهارتا تیپ وارد عمل شده بود، یکی تیپ انصار الحسین، یکی هم یک تیپ از خرم‌آباد، یک تیپ هم از مشهد و یک تیپ هم علی‌الظاهر از تهران بود.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
در تمامی یگان‌هایی که برای عملیات آمده‌بودند، تنها یگانی که تقریبا محاصره شد و به‌دام افتاد و توی قلب عملیات هم بود، یگان ما بود با همین آقای مرادی اینها.

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
باید بنابه دستور عقب می‌آمدیم، کار خودمان را انجام داده بودیم، اما بدون هماهنگی مسئولین و با اتکای به خودمان که نباید برمی‌گشتیم عقب، باید بالاخره به‌ما دستور میدادند که بیایید عقب.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
متأسفانه اینها گفتند شما باید تاظهر بمانید!

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
از لحظه‌ای که دستور عقب نشینی را دادند که دیگر بچه‌ها میتوانند عقب بیایند، چون به خود بنده اعلام کردند، بنده چیزی را که خدمت اعضای گردان و به بچه‌ها گفتم، این بود که «اینجا دیگر بحث فرماندهی نیست، ما دریک حالت محاصره‌ای قرار گرفته‌ایم، ‌الان دیگر هرکسن باید فرمانده خودش باشد!

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
[به ما گفتند] دیگر هرکس که می‌تواند فقط خودش را نجات بدهد! دیگر نه من فرمانده و نه شما نیرو!

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
بالاجبار دیگر باید عقب نشینی می‌کردیم!

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
منتها درشرایط خیلی بدی داشتیم عقب نشینی می‌کردیم.

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
نه امکانش را داشتیم که در برابر تانک‌ها دوام بیاوریم، نه از لحاظ حمایت مثلاً آتش و پشتیبانی، امکانی داشتیم… دیگر با تانک‌ها قاطی شده بودیم، یعنی بعضی وقت‌ها می‌شد دید که تانک‌ها دارند ما را دور می‌زنند.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
سیزده، چهارده تا گلوله آر پی جی چهار ده تا داشتیم، رفتیم رو یک تپه‌ای که مشرف بود به این تانک‌ها، هرکدام از این تانک‌ها می‌آمدند، ما یک دانه برایش شلیک می‌کردیم، اولین نفری که تیر خورد، علی صمد سلگی بود.

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
حاجی [پاسدارجنایتکار محمد طالبیان] توی مسیری که داشت می‌آمد، شاید چیزی در حدود ۵متر بابنده فاصله داشت.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
باسرعت داشتم می‌دویدم که دیدم حاجی [پاسدارجنایتکار محمد طالبیان] البته خیلی آهسته دارد می‌آید، در حدی که می‌توانست، داشت می‌آمد.

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
من داشتم به اندازه ۵ ـ۶ متر جلوتر از سایر بچه‌ها، می‌رفتم.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
[پاسدارجنایتکار محمد طالبیان که درهمان صحنه عملیات به‌درک واصل شد قبل‌ازمرگش] گفت تو برو! اگر می‌گفت بمان من می‌ماندم، اگرچه هیچ کاری هم برایش نمی‌توانستم انجام دهم، خودش هم این را می‌دانست.

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
فقط دو – سه متر آن‌طرف‌ترش، خودم را زمین‌گیر کردم، به‌مجردی که خودم را زمین‌گیر کردم، برگشتم نگاه کردم، دیدم که برو و بچه‌های همین حاج محمد طالبیان و محمد موبر و محمد کرمی و اینها آمدند این طرف این خاکریز، نشستند… خاکریز را با گلوله تانک زدند!

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
آن‌قدر آتش سنگین بود که اصلاً نمی‌فهیمدیم داریم به کجا میریم! حقیقتاً!

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
شاید به فاصله مثلاً سه چهار متر اآن‌طرف‌تر من، یک سنگر تانک بود، خودم را بردم توی آن سنگر تانک، آنجا دیگر از دید درامان بودم، از این قسمت دیگر من تقریبا مقداری رفتم و دیگر موقعیتم طوری شد که به اینها دید نداشتم.

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
حاجی [پاسدارجنایتکار محمد طالبیان] این طوری داشت به سمت من می‌آمد به سمت جلو، که به‌طور ناگهانی تیر کالیبر خورد به ناحیه لگنش، دقیقا یادم هست، عینک حاجی از جلو چشمش افتاد.

پاسدار جنایتکار بهرام خیری از پاسداران اعزامی علیه مجاهدین به خاک عراق:
تا آخرین لحظه‌ای که آمد پشت خاکریز و نشست من اورا دیدم، به اتفاق ما، ۵ ـ ۶ نفر آمدیم، پشت آن خاکریز، آمدند اینها نشستند، همزمان با نشستن‌شان، پشت این خاکریز را با گلوله تانک زدند.

یکی ازپاسداران شرکت کننده دراین تجاوز نظامی:
دیگر کاملاً آشکار شده بود که واقعاً کسی نمی‌تواند به کسی کمک کند.

پاسدارجنایتکار حسینعلی مرادیان از سرکردگان لشکر ضداانصارالحسین:
وضعیت‌مان طوری بود که دیگر کاری از دستمان نیامد و ما و ادامه بچه‌ها آمدیم، که دیگر تلفات بیشتر از این نشود!… بعداز عملیات ما شب‌های متمادی برای ردیابی و پیگیری اجساد و مجروحینی که توی منطقه مانده ‌بودند، می‌رفتیم حتی سه شب متوالی خود بنده به‌همراه بچه‌های اطلاعات و عملیات و شناسایی منطقه [برای اینکار رفتم] که متأسفانه ما نه شهیدی را توی منطقه دیدیم، نه جنازه‌ای را دیدیم و نه حتی مجروحی را
تسهیلات فوری برای عزام مزدور به عراق

وظیفه اعزام نیرو برای اشغال عراق



اعتراف دشمن‌ضدبشری به‌تلفات این شکست‌خفت‌بار پس‌از سه‌دهه پنهان‌کاری و سرپوش گذاشتن برآن:
اعتراف دشمن ضدبشر به گوشه‌ای از تلفات تجاوز جنایتکارانه خامنه‌ای و درمصاف با مجاهدین، نتیجه شکست خفت‌بارش

آخوندها در آغاز تهاجم خود کاروان بزرگی از اتوبوس‌های خالی را به همراه آورده بودند، تا به‌خیال خود مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادی را کت بسته به تهران ببرند. اما در چنان مهلکه‌ای افتادند که تصورش را هم نمی‌کردند. به‌نحوی که مجبور شدند اجساد پاسداران به‌هلاکت رسیده خودرا با همان اتوبوس‌های خالی به تهران منتقل کرده و در جمع‌بندی نظامی خود اعتراف کنند که از دیوار بلندتر از قد خودمان می‌خواستیم بالا برویم.
درجریان سلسله عملیات مروارید، ۴۰تن از رزمندگان مجاهدخلق پس از نبردی جانانه با مزدوران خمینی به شهادت رسیدند و به دیدار رفیق اعلا شتافتند. یاد ۴۰مروارید پرفروغ شهیدان گرانقدر عملیات مروارید، درسالگرد شهادتشان گرامی باد:
مجاهد شهید محمد رضا آل اسحاق
مجاهد شهید کوشا ابراهیمی
مجاهد شهید نادر احمدی
مجاهد شهید غلام اسداللهی
مجاهد شهید صمد امامعلی
مجاهد شهید سید کاظم امینی سریده
مجاهد شهید غلامعلی بخشی
مجاهد شهید سید حسن برکاتی
مجاهد شهید اسماعیل پوریانفر
مجاهد شهید یونس حسینی
مجاهد شهید سهراب حمیدی کوچصفهانی
مجاهد شهید شعبان خواجه نصیری
مجاهد شهید حمیدرضا داوودی
مجاهد شهید احمدرضا دوست محمدی
مجاهد شهید سید مراد دولتیاری
مجاهد شهید حسن ذوالفقاری
مجاهد شهید محمد حسین رضایی فومنی
مجاهد شهید حسن زواره ای
مجاهد شهید امیر شایان
مجاهد شهید شهریار شجاعتی
مجاهد شهید مهدی صادقیان
مجاهد شهید داوود شکیب شرامین
مجاهد شهید علی محمد صفری
مجاهد شهید آراسب صیادی
مجاهد شهید ولی الله عبدالله نژاد
مجاهد شهید شهریار غفاری
مجاهد شهید علی فرجاد
مجاهد شهید علیرضا کرمعلی
مجاهد شهید محمود کلاته محمدی
مجاهد شهید محمد کوه نشین
مجاهد شهید ناصر گوزلی
مجاهد شهید جلیل مجریان
مجاهد شهید سیاوش محمد نژاد
مجاهد شهید آنا محمد مرادی فرد
مجاهد شهید انوشیروان ملک لی مزلفانی
مجاهد شهید کامل منصوری
مجاهد شهید سید جعفر آبکناری
مجاهد شهید علیرضا مولایی
مجاهد شهید شهریار ناصری
مجاهد شهید حسین نیکنام

مناجات برادرمجاهد مسعود رجوی درمزار مروارید اشرف،‌ عیدفطر سال۱۳۷۰:
و ای خدای مجاهدین! یا رب العالمین! و ای خدای ایران‌زمین!
و اینک ۴۰مروارید پرفروغ دیگر، فدیه این ماه مجاهدین! دلیرمردان، قهرمانان، پاکبازان و شرفایی که در خون خود سحر را افطار کرده‌اند و قدر ملتی اسیر و مظلوم را رقم زدند.
ربنا تقبل منا انک انت سمیع و علیم! بارخدایا ازما بپذیر که همانا تو شنوا و دانایی!
بارخدایا! هزاران بار سپاس برآنچه که مارا بدان هدایت کردی! و بر شرفی که در راه خودت نثار ما کردی! و بر قهرمانانی که در ماه روزه و یا در آستانه آن به درگاه امیر مؤمنان سر سائیدند… و در رنج و خون خود غسل کردند، وجه تو را اراده کردند. و به ملاقات تو آمدند. مرواریدهای فروزان و پرفروغی که هریک گنجینه‌ای برای ملت ایران محسوب می‌شدند و بازهم ای خدا! شکر! هزاران بار شکر! که با این دردانه‌ها و جگرگوشه‌ها راه ما و خود ما را پذیرفتی و می‌پذیری!
و من المؤمنین رجال صدقوا ماعاهدو الله علیه و منهم من قضا نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.
و ای خدایا مجاهدین! و ای خدای ایران‌زمین! گواه‌باش که سرزمینی نماند که به‌خون مجاهدین، مجاهدین راه تو و خلق تو، آغشته و خون‌آلود نشود! و ما البته که این راه را ادامه خواهیم داد. ای یاران به ظاهر خاموش! ای یاران پرفروغ! و ما راه شما و ارزش‌های شما را ادامه خواهیم داد و نگهبانی خواهیم کرد، تا آخرین نفس!
دست از طلب ندارم تا کام من برآید              یا جان رسد به جانان یا جان رسد به ایران
ای خدای صاحب جود و جبروت! ای صاحب تقوا و مغفرت! و ای صاحب کبریا و عظمت! به‌حق امروز و به‍‌حق رسولان برگزیده و ائمه طاهرین! و به‌حق امیر مؤمنان! و به‌حق شهدایی که در این ماه در درگاه او فرود آمدند! فطر رهایی مردم ما را نزدیک کن! خدایا به رضای تو راضی هستیم و به امر تو گردن می‌گذاریم. هرآنچه را که تو برای ما خواسته باشی و بخواهی خیر است. برای این خیر به‌ما شرفت و صلاحیت و اعتبار بیش‌ازپیش عطا کن! خدایا قدم‌های‌مان را ثابت کن! و خدایا همچون این شهیدان به‌تمامی اهل خانه و خانواده مجاهدین این شرف و عزت و کرامت را عطا کن که تا آخرین نفس در راه تو و در راه امیر مؤمنان پایدار باقی بمانند!
ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهالذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً.



پست‌های معروف از این وبلاگ

ماجرای لو رفتن عملیات کربلای ۴

۴ خرداد؛ نماد فداکاری بی‌چشمداشت و مسئولیت اجتماعی در مسیر آزادی