🔴چرا حمله به ایدئولوژی مجاهدین، فرار از پاسخ به مسئلهٔ اصلی ایران است؟


 بررسی ریشه‌های حمله به مجاهدین و ضرورت ایدئولوژی در مبارزه با فاشیسم مذهبی

🔹 چرا حمله به ایدئولوژی مجاهدین، پاسخی به مسئلهٔ ایران نیست؟


در سال‌های اخیر، بخشی از جریان‌های مدعی اپوزیسیون، شعاری را تکرار می‌کنند با این مضمون که:

«نه سلطنت، نه رهبری، نه ارتجاع رجوی.»

این شعار در ظاهر تلاش می‌کند خود را ضد دیکتاتوری و مدافع آزادی نشان دهد، اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، تناقض‌های جدی سیاسی و فکری آن آشکار می‌شود.


🔹 مخدوش کردن مرز میان حاکم و مقاومت

اولین مسئله این است که این شعار سه پدیدهٔ کاملاً متفاوت را در کنار هم قرار می‌دهد:

* سلطنت؛ یک ساختار موروثی قدرت.

* رژیم ولایت فقیه؛ دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران.

* و رجوی؛ نماد یک جریان اپوزیسیون سازمان‌یافته علیه رژیم.

در واقع، دو سیستم حاکم و سرکوبگر را کنار یک جنبش مقاومت قرار می‌دهند تا مرز میان «سرکوبگر» و «مقاومت‌کننده» از بین برود.

این دقیقاً همان چیزی است که رژیم ولایت فقیه از آن سود می‌برد؛ زیرا اگر همهٔ نیروها یکسان و بی‌اعتبار معرفی شوند، نتیجه این خواهد بود که جامعه احساس کند هیچ آلترناتیوی وجود ندارد.

در چنین فضایی، بقای رژیم آسان‌تر می‌شود.


🔹 آیا مشکل، ایدئولوژی است؟

بخش مهمی از حملات علیه مجاهدین، بر محور «ایدئولوژی اسلامی» آنان شکل می‌گیرد و مخالفان تلاش می‌کنند آن را «ارتجاع» معرفی کنند.

اما اینجا یک سؤال اساسی مطرح می‌شود:

آیا اساساً انسان یا جریان سیاسی بدون ایدئولوژی وجود دارد؟

پاسخ روشن است: خیر.

هر انسانی دربارهٔ آزادی، عدالت، قدرت، انسان، جامعه و آینده، یک نگاه و جهان‌بینی دارد.

همین جهان‌بینی، ایدئولوژی او را شکل می‌دهد.

لیبرالیسم ایدئولوژی است.

ناسیونالیسم ایدئولوژی است.

مارکسیسم ایدئولوژی است.

فمینیسم ایدئولوژی است.

حتی سکولاریسم نیز یک نگرش ایدئولوژیک نسبت به رابطهٔ دین و دولت است.

بنابراین اصلِ «ایدئولوژی داشتن» نه نقطه‌ضعف است و نه نشانهٔ ارتجاع.


مسئلهٔ واقعی این است که:

* آن ایدئولوژی چه نسبتی با آزادی و کرامت انسان دارد؟

* آیا انسان را به اطاعت کور و استبداد می‌کشاند یا به مسئولیت‌پذیری و مبارزه برای آزادی؟

* آیا توجیه‌کنندهٔ سرکوب است یا موتور مقاومت در برابر سرکوب؟


🔹 هیچ مبارزهٔ تاریخی بدون ایدئولوژی پیروز نشده است

تمام جنبش‌های بزرگ تاریخی بر پایهٔ یک دستگاه فکری و ارزشی شکل گرفته‌اند.

* انقلاب فرانسه بدون ایده‌های روشنگری ممکن نبود.

* جنبش‌های ضد استعمار بدون جهان‌بینی سیاسی دوام نمی‌آوردند.

* جنبش‌های چپ، ملی‌گرا و آزادی‌خواه همگی بر پایهٔ یک تئوری مبارزه سازمان یافتند.


چرا؟

چون مبارزهٔ واقعی فقط خشم لحظه‌ای یا هیجان شبکه‌های اجتماعی نیست.

مبارزهٔ واقعی نیازمند:

* هدف تاریخی،

* تحلیل سیاسی،

* انضباط تشکیلاتی،

* آمادگی برای فداکاری،

* و توان تحمل هزینه‌های سنگین است.

این‌ها بدون یک جهان‌بینی و ایدئولوژی پایدار دوام نمی‌آورند.

به همین دلیل بسیاری از جریان‌های پر سر و صدای مجازی، بعد از مدتی فروکش می‌کنند؛ زیرا فاقد ستون فکری، سازمان و استراتژی مشخص هستند.


🔹 تناقض مخالفان مجاهدین

بخش مهمی از کسانی که امروز مجاهدین را به خاطر ایدئولوژی مورد حمله قرار می‌دهند، خودشان:

* فاقد تئوری سیاسی منسجم هستند،

* استراتژی روشنی برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه ندارند،

* سازمان و شبکهٔ مبارزاتی ندارند،

* هزینهٔ جدی در میدان مبارزه نداده‌اند،

* و حتی آلترناتیو مشخصی برای آیندهٔ ایران ارائه نمی‌کنند.

در نتیجه، «ضد ایدئولوژی» بودن برای بسیاری از آنان، در عمل به پوششی برای بی‌عملی سیاسی تبدیل شده است.

آن‌ها به‌جای ساختن یک نیروی مؤثر، تمام انرژی خود را صرف نفی و تخریب نیرویی می‌کنند که دهه‌ها در برابر رژیم ایستاده است.


🔹 تفاوت اسلام مجاهدین با اسلام ولایت فقیه

یکی از مغالطه‌های رایج این است که هر جریان اسلامی را با رژیم ولایت فقیه یکسان معرفی می‌کنند.

در حالی که تفاوت بنیادین میان این دو وجود دارد.


اسلام خمینی و ولایت فقیه بر پایهٔ:

* حاکمیت مطلقه،

* سرکوب،

* تبعیض،

* و تقدس‌بخشی به قدرت سیاسی بنا شده است.


اما قرائتی که مجاهدین از اسلام ارائه می‌کنند، بر:

* نفی استبداد دینی،

* مسئولیت انسان،

* آزادی انتخاب،

* برابری زن و مرد،

* و حاکمیت مردم تأکید دارد.

به همین دلیل، رژیم ولایت فقیه از آغاز، مجاهدین را بزرگ‌ترین تهدید ایدئولوژیک و سیاسی برای خود دانسته است؛ زیرا آنان قرائتی ضد استبدادی از اسلام را در برابر قرائت ارتجاعی ولایت فقیه قرار دادند.


🔹معیار واقعی مشروعیت سیاسی چیست؟

در سیاست، مشروعیت فقط با شعار به‌دست نمی‌آید.

معیار واقعی عبارت است از:

* میزان فداکاری،

* استمرار مبارزه،

* سازمان‌یافتگی،

* توان پرداخت هزینه،

* و ارائهٔ آلترناتیو مشخص.


در این معیارها، حتی مخالفان مجاهدین هم نمی‌توانند انکار کنند که این جریان:

* دهه‌ها مبارزهٔ مستمر داشته،

* هزاران زندانی و اعدام‌شده داده،

* شبکهٔ مقاومت ایجاد کرده،

* و یک آلترناتیو سیاسی مشخص ارائه داده است.

در مقابل، بسیاری از مدعیان امروزی، جز شعارهای پراکنده و فضای مجازی، کارنامهٔ مشخصی ندارند.


🔹 مسئلهٔ اصلی ایران چیست؟

مسئلهٔ اصلی امروز ایران، وجود رژیم ولایت فقیه است؛ یک فاشیسم مذهبی که آزادی، انتخابات آزاد و حاکمیت مردم را سرکوب کرده است.

در چنین شرایطی، مخدوش کردن مرز میان «مقاومت» و «رژیم» نه کمکی به آزادی می‌کند و نه راه‌حلی برای آیندهٔ ایران ارائه می‌دهد.

اگر کسی واقعاً مدافع دموکراسی است، باید اجازه دهد مردم ایران در یک فضای آزاد تصمیم بگیرند که کدام جریان را می‌خواهند.

حذف یک نیروی سیاسی از طریق برچسب‌زنی و عملیات روانی، خود نشانه‌ای از فقدان باور واقعی به تکثر و دموکراسی است.


در نهایت، سؤال اصلی این نیست که:

«چه کسی ایدئولوژی دارد؟»

بلکه این است که:

کدام جریان در عمل توانسته در برابر رژیم ولایت فقیه، مقاومت سازمان‌یافته، فداکاری، استمرار و آلترناتیو سیاسی ارائه کند؟

پاسخ به این سؤال، بسیاری از شعارهای تبلیغاتی و هیجانی را بی‌اثر می‌کند.


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مشروطه خواه؟ یا مبلغ دیکتاتوری پهلوی؟