پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب داستان

«نامه‌ی آقا معلم»

تصویر
۷اسفند۱۴۰۰ اعتراض معلمان مدتی بود که زنگ خورده بود و بچه‌ها به کلاس رفته بودند، اما آقا معلم سر کلاس نیامد. بچه‌ها منتظر مانده بودند. مبصر از کلاس بیرون آمد و به سمت اتاق مدیر رفت. آرام لای در دفتر را باز کرد. اتاق خالی بود. نه آقای ناظم و نه آقای مدیر در دفتر نبودند. مبصر با تعجب به سمت کلاس برگشت. از جلوی در کلاس سوم رد شد. آرام در را کمی باز کرد و از لای آن به درون کلاس نگاهی انداخت. شاگردان در کلاس نشسته بودند. ولی معلم نبود.

ملا نصرالدین همیشه اشتباه می‌كرد

تصویر
۶مهر۱۴۰۰ ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد.

جهان بینی ماهی سیاه کوچولو

تصویر
۹شهریور۱۴۰۰ جهان بینی ماهی سیاه کوچولو «سخنی با نسل جوان و نسل‌های قیام ایران که وارثان تاریخی مقصد نهایی سفر «ماهی سیاه کوچولو» هستند... ماهی سیاه کوچولو داستان همیشه جاری همه نسل‌های ایران از مشروطه تا الآن بوده است. جهیدن از برکه‌های سکون و تکرار، درآمیختن اندیشه و عمل،  گریز از بحث و جدل‌های بی‌فرجام ذهنی، پاسخ به ضرورت رو در رو شدن با دیکتاتور و درک و کشف قانونمندی‌های همه‌جانبه‌ی سفری به سوی دریای آزادی...