مقدمه
تشکیلات انقلابی در اندیشه مجاهدین، پاسخ به یک ضرورت اساسی در مبارزه برای آزادی است: تبدیل ارادههای پراکنده افراد به یک نیروی آگاه، منسجم و توانمند برای عمل جمعی.
از این منظر، تشکیلات صرفاً مجموعهای از افراد همفکر یا چارچوبی برای تنظیم مناسبات داخلی نیست؛ بلکه ارگانیسمی زنده است که میزان تکامل آن به درجه وحدت آگاهانه، توانایی حل تضادهای درونی، مسئولیتپذیری اعضا و انطباق درست با ضرورتهای مبارزه بستگی دارد. به همین دلیل، در این دیدگاه، وحدت تشکیلاتی به معنای حذف اختلافنظر یا اطاعت کورکورانه نیست، بلکه به معنای یافتن شیوه صحیح برای حل تضادها و رسیدن به یک اراده جمعی در مسیر هدف مشترک است.
در شرایطی که مبارزه برای آزادی ایران با سرکوب، پراکندگی نیروها و تلاش برای بیاعتبار کردن هر شکل از سازمانیافتگی روبهروست، فهم ضرورت تشکیلات اهمیتی دوچندان پیدا میکند. هیچ جنبش اجتماعی صرفاً با انباشت نارضایتیها به پیروزی نمیرسد؛ برای استمرار مبارزه، انتقال تجربه، تقسیم مسئولیت، هماهنگی نیروها و تبدیل اعتراض به یک نیروی سیاسی مؤثر، سازمانیافتگی ضروری است. از همین زاویه است که مجاهدین، تشکیلات را نه در برابر آزادی، بلکه وسیلهای برای تحقق آزادی میدانند.
یکی از محورهای اصلی انتقاد علیه مجاهدین، تلاش برای معرفی تشکیلات آنان بهعنوان ساختاری ذاتاً ضددموکراتیک یا «فرقهای» است؛ گویی هرگونه انضباط، تعهد جمعی و مناسبات تشکیلاتی با آزادی فردی ناسازگار است. اما برای بررسی این ادعا باید میان زندگی عادی یک شهروند و عضویت آگاهانه در یک سازمان سیاسیِ مبارز تفاوت گذاشت. عضویت در یک تشکیلات، مانند عضویت فعال در هر جریان سیاسی، مستلزم پذیرش مسئولیتها و قواعد مشترک است و نمیتوان وجود این تعهدات را بهخودیخود دلیلی بر نفی آزادی دانست. پرسش اساسی آن است که این تعهدات چگونه شکل میگیرند، بر چه مبنایی پذیرفته میشوند و مناسبات درونی سازمان چگونه تعریف میشوند.
از این منظر، متن حاضر از «تبیین جهان» مسعود رجوی، با عنوان «معیار تکامل یک تشکیلات انقلابی»، به یکی از مباحث بنیادین در اندیشه تشکیلاتی مجاهدین میپردازد: اینکه یک سازمان انقلابی چگونه میتواند از یک جمع انسانی به یک نیروی منسجم و مؤثر تبدیل شود و چرا «وحدت» در این مسیر یک وحدت آگاهانه و نه کورکورانه است. مطالعه این بحث، امکان شناخت دقیقتری از مبانی نظری تشکیلات مجاهدین و پاسخ به این پرسش را فراهم میکند که در یک مبارزه طولانی و دشوار برای آزادی، نسبت میان فرد، جمع، مسئولیت، انضباط، اختلافنظر و وحدت چگونه تعریف میشود.
معیار تکامل یک تشکیلات انقلابی - مسعود رجوی؛ تبیین جهان
…… پس در همینجا، از این اصل نتیجه میشود كه بطور كلی تكامل هر مجموعه، هر جریان، هر سیستم، هر دستگاه و هر سازمان بسته به درجه توحید و یگانگی درونی خودش؛ و به زبان دیگر، به درجه حل تضادهای درونیش میباشد.
همانگونه كه تكامل یك جامعه، بسته به این است كه تضادهای اجتماعی چگونه حل شوند، در مورد یك سازمان انقلابی هم همین اصل ساری و جاری است، و تكامل آن، بسته به این است كه چنین تشكیلاتی، چنین سازمانی، چه مقدار تضادهای درونیش را حل كرده باشد و به وحدت رسیده باشد.
در اهمیت وحدت ایدئولوژیك و عقیدتی ـ كما اینكه وحدت سیاسی ـ جای بحث نیست، نسبت به آن آگاهیم. اگر این وحدت حاصل نشود، این سازمان به سمت تكامل حركت نمیكند. بلكه به عكس، ممكن است دژنره و منحط شود، تجزیه و منقرض گردد.
ولی وحدت درونی چگونه بدست میاید؟ درون و بیرون از هم جدا نیستند، رابطه گسستناپذیر دارند. برای اینكه تشكیلات انقلابی و سازمان انقلابی، توحید و یگانگی درونی داشته باشد، و بتواند تضادها، اختلافنظرها و تمایلات مختلف درونی خودش را حل كند، این مجموعه و سازمان، بایستی در تمامیتش، تضادهایش را با جامعه درست حل كند. اگر با آن ـ جامعه ـ درست حل كرد، در مسیر این حل درست، درون خودش هم تصفیه و صاف میشود. غشها ـ به قول شعری كه از مولوی خواندم ـ كنار خواهد رفت، صاف خواهد شد، والا بهعكس.
همانگونه كه در مورد موجودات خونسرد و خونگرم دیدیم، فرضاً بدن ما كه یك ارگانیزم خونگرم است، به مدد انبوهی از تجهیزات (كه قبلا به آن اشاره كردیم)، خودش را با فضا، هوا و حرارت بیرونی به نحوی تطبیق میدهد كه همیشه درجه ثابت ۳۷درجه سانتیگراد را برای بدن حفظ میكند.
به همین ترتیب، انطباق، وحدت، یگانگی و توحید یك سازمان انقلابی و حل تضادهای درونی، منوط به حل تضادهای بیرونی هستند. موضعگیری درست در مقابل قضایای بیرونی ـ چنانكه حل درست قضایای بیرونی ـ بطور گسستناپذیر با نحوه برخوردها و حل تضادهای درونی یكچنین سازمانی، ربط پیدا میكنند. در همه سیستمها، ارگانیزمها، سازمانها و اجتماعات، این حاكم است، از آن قطره كواسروات تا یك سازمان انقلابی در زمان حاضر. ملاحظه میكنیم كه وحدت، را اساساً نمیتوان با سرهم بندی بهدست اورد؛ واقعیت است، واقعیت محض.
فرض كنیم در داخل یك سازمان دو جناح هستند، جناح چپ و راست، یا داخل یك جامعه، داخل یك رهبری، مگر میتوان ادامه داد؟ بایستی این تضاد بهسمت تكامل حل شود. در غیر اینٰصورت، این جناحبندیها به انشعاب و تجزیه ختم میشوند و البته جناحبندی نداشتن هم خودش قانون دارد. به شرطی ما از تضاد و جناحبندی در داخل خودمان مبری هستیم كه از واقعیت جهان خارجی، جناح جناح و جدا نشده باشیم
بنابراین احزاب سرمایهداری، احزابی كه روی خط درست نیستند، ناگزیرند كه جناح جناح باشند، برای اینكه نمیتوانند با بیرون ـ و لاجرم با درون خودشان ـ درست برخورد كنند؛ پس معدن تمایلات مختلفند . یكی از بارزترین معیارهای تكاملی یك سازمان انقلابی ـ زبدهترین و اصیلترین آن ـ این است كه چه تضادهایی در داخلش وجود دارد؟ آیا جناح جناح است یا نیست؟ فقط و فقط احزابی كه از یك تطابق تكاملی با جامعه و با ناموس جهان برخوردارند، میتوانند دست آخر از تضادهای درونی (بهمعنای جناح جناح شدن و به انشعاب منجرشدن) بری باشند. گو اینكه همینها هم بالاخره تضاد دارند، اختلاف دارند و مسأله دارند. اگر سازمانی تضاد نداشته باشد، تكاملش پایان یافته است ولی حد این تضادها و نحوه برخورد با آنها مهم است. در جریان حل این تضادهای داخلی ـ كه ضمناً منوط به موضعگیریهای خارجی است ـ این ارگانیزم سیاسی و انقلابی، پروسه تكامل خودش را طی میكند. انواع و اقسام تضادها وجود دارند، ولی باید شیوه حل صحیح و واقعی أنها را پیدا نمود، نه اینكه شعار بدهیم. فیالمثل، تضاد بین جهل و علم را بایستی با آموزش صحیح حل نمود. در برخوردهای تشكیلاتی تنها چیزی كه كارگر نیست، شعار و برخوردهای عاطفی است. شعار و عاطفه البته جای خودشان را در تكامل دارند، ولی جایی كه صحبت حل یك تضاد است، هیچ چیز نمیتواند جای واقعیت، و برخورد درست را پر كند.
بنابراین، وحدت تشكیلاتی، یك وحدت آگاهانه است و نه كوركورانه؛ و الا زود از هم خواهد پاشید وحدت ارتش شاه، وحدت كوركورانهیی بود، منوط به وجود یك فرد بود، وقتی آن فرد كنار رفت، هنوز از اینجا بیرون نرفته بود، دیدیم چگونه از هم پاشید، و ماهیت پوسیدهاش برملا شد.
در داخل یك تشكیلات انقلابی، بین فرد و موضعی كه دارد، بایستی حداقل و مینیمم وحدت برقرار باشد؛ والا قادر نخواهد بود كه تضادها و مشكلات و برخوردهای ضروری آن موضع را حل كند؛ و درست به همین دلیل است كه به قول قرآن:
«كَم مِّن فِئةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئةً كَثِیرَةً بِاذْنِ اللّهِ»
«چه دستهها و گروههای كوچك و از نظر كمی پایین، كه بر كمیتهای بالا غلبه كردند؛ به اذن خدا».
چرا كه كیفیت داشتند؛ حساب تكامل است، شوخی هم در كار نیست. باید انسجام داشت، باید وحدت داشت، باید آگاه بود، باید اعتقاد داشت؛ آن وقت است كه لاجرم در جریان تكامل، دستهیی كوچك ولی با كیفیت، بر دستههای بزرگ بدون كیفیت غلبه خواهد كرد. تفاوت یك توده بیشكل، یا یك جمعیت ناهمگون، با یك تشكیلات انقلابی هم در همینجا است. لیبرالیسم و «ولنگ و وازی» در بعد ضدتشكیلاتیاش، كه تشكیلات را نفی میكند، و خودش یك عامل سرمایهداری یا خرده سرمایهداری است؛ همیشه سعی دارد روحیه ضدتشكیلاتی و ضدحركت جمعی و دستهجمعی را تزریق كند. یك آزادیخواهی كاذب را تزریق كند.
البته از میان سازمانهای انقلابی كه تا به حال در میهنمان با آنها طرف بودهایم، خیلی از سازمانها و احزاب سیاسی آزمایش خوبی ندادهاند. این زمینه بدبینانه روانشناسی هم در توده مردم هست. اما اصل قضیه را به این زمینه بدبینانه مصادره كردن، در حقیقت خیانت به سرنوشت مبارزه خلق است. برای اینكه مبارزه خلق بایستی در قلب و كانون خودش، یك تشكیلات منسجم انقلابی داشته باشد. یادمان هست كه در ارگانیسمهای اولیه، چگونه اندام و اجزایشان با هم وحدت نداشتند. مثلا مرجانها چقدر بطيئ بودند، چقدر تاخیر میكردند و قدرت انطباق نداشتند. تشكیلات انقلابی آن است كه درست مثل یك بدن، همه اندامها در جای خودش قرار گرفته باشد و از انسجام و وحدت، و بنابراین از تحرك و قدرت عمل كافی برخوردار باشد. آیا جز این است كه یكی از بزرگترین عیوب انقلاب ما، نداشتن چنین تشكیلاتی در موضع رهبری و تصدیش بود؟
با این توضیحات فكر میكنم روشن است كه یگانگی و وحدت، عامترین معیار تكامل است، كه در همه جا سلسلهوار تعقیبش كردیم. ولی باز هم اجازه بدهید در همین مورد، یعنی در این مورد كه یگانگی عامترین معیار تكامل است، باز هم توضیحاتی بدهیم. یعنی نظر كوتاهی بیندازیم به یكسری مسائل دیگر.
منبع: تبیین جهان مسعود رجوی
نظرات
ارسال یک نظر