🔴مرزبندی با استبداد؛ نخستین شرط آزادی و ضامن بقای دموکراسی

پوستر افقی مقاله «مرزبندی با استبداد؛ نخستین شرط آزادی و ضامن بقای دموکراسی» با طراحی نمادین، نور امید، و نمایش گذار از استبداد سلطنتی و دینی به سوی آزادی، دموکراسی و حاکمیت مردم.

 استبداد، از در که بیرون شود، از پنجره بازمی‌گردد

بیش از یک قرن است که مردم ایران برای آزادی مبارزه می‌کنند. از انقلاب مشروطه تا امروز، نسل‌های متوالی برای پایان دادن به حکومت فردی، استبداد و انحصارطلبی بهای سنگینی پرداخته‌اند. هزاران تن جان خود را از دست داده‌اند، ده‌ها هزار نفر زندان، شکنجه و تبعید را تحمل کرده‌اند و هنوز نیز جوانان این سرزمین در راه آزادی جان می‌بازند. اما با وجود همه این فداکاری‌ها، چرا هنوز جامعه ایران نتوانسته است به آزادی و حاکمیت واقعی مردم دست یابد؟ پاسخ را باید در یک ضعف تاریخی جست‌وجو کرد؛ ضعفی که بارها مبارزات مردم را به بیراهه برده و ثمره آن را نصیب فرصت‌طلبان و میوه‌چینان سیاسی کرده است. این ضعف، چیزی نیست جز مخدوش شدن مرزبندی با اصل استبداد.

تجربه تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که استبداد، صرف‌نظر از شکل و نام آن، همواره یک ویژگی مشترک داشته است: نفی حاکمیت مردم و تمرکز قدرت در دست فرد یا گروهی که خود را فراتر از اراده ملت می‌داند. اگر این اصل به‌روشنی شناخته نشود، استبداد می‌تواند هر بار با چهره‌ای تازه بازگردد؛ یک بار با تاج، بار دیگر با عمامه، و فردا شاید با عنوانی دیگر. این فقط یک تحلیل سیاسی نیست؛ تجربه‌ای است که ملت ایران بارها آن را با گوشت و پوست خود لمس کرده است.

انقلاب مشروطه برای پایان دادن به حکومت مطلقه و استقرار حاکمیت قانون شکل گرفت، اما ضعف نیروهای مدافع آزادی، اختلافات داخلی و رشد تفکر اقتدارگرا، سرانجام راه را برای بازتولید استبداد هموار کرد. آرمان‌های مشروطه به حاشیه رانده شد، مجاهدان مشروطه به دار آویخته شدند و حکومت فردی پهلوی بار دیگر بر سرنوشت کشور مسلط گردید. چند دهه بعد، مردم ایران بار دیگر علیه جنایات دیکتاتوری سلطنتی و ساواک شاه قیام کردند. خواست اصلی آنان آزادی، استقلال و حاکمیت مردم بود. اما این بار نیز به دلیل آنکه مرز میان آزادی و دیکتاتوری به اندازه کافی روشن نبود و رهبران واقعی جنبش در شکنجه‌گاه‌های شاه اعدام یا زندانی بودند، خمینی دجال توانست ثمره مبارزات مردم را مصادره کند و استبداد زن‌باره و پلید دینی را جایگزین استبداد سلطنتی سازد. در هر دو تجربه، یک واقعیت مشترک دیده می‌شود: استبدادی که از در بیرون رانده شده بود، به دلیل مخدوش بودن مرزبندی‌ها، از پنجره بازگشت.

از همین رو، مسئله اصلی امروز ایران، صرفاً تغییر یک رژیم نیست؛ مسئله، شکستن کامل چرخه تاریخی استبداد و نهادینه‌سازی مرزبندی «نه شاه، نه شیخ» است. اگر این چرخه شکسته نشود، هر تحول سیاسی، بار دیگر به استقرار نوع دیگری از حکومت فردی بینجامد. مرزبندی با استبداد، یک اختلاف سیاسی یا سلیقه‌ای نیست؛ یک ضرورت تاریخی و ناموس سیاسی جنبش آزادی‌خواهی است.

با این همه، امروز شاهد آن هستیم که برخی جریان‌های بقایای دیکتاتوری مدفون، با سوءاستفاده از واژه‌های والایی مانند «آزادی»، «دموکراسی» و «انتخابات آزاد»، می‌کوشند همین مرز تاریخی را دوباره مخدوش کنند. آنان با شیادی استدلال می‌کنند که اگر به دموکراسی باور داریم، نباید هیچ گزینه‌ای را از پیش کنار بگذاریم و مردم باید بتوانند درباره هر نوع حکومتی، حتی بازگشت سلطنت موروثی، تصمیم بگیرند. این استدلال، در نگاه نخست، دفاع از آزادی به نظر می‌رسد؛ اما دقیقاً خلط میان «حق انتخاب مردم» و «مشروعیت بخشیدن به استبداد» است.

دموکراسی، خودکشی نمی‌کند

دموکراسی فقط صندوق رأی نیست. صندوق رأی ابزار تحقق دموکراسی است، نه تعریف آن. دموکراسی پیش از آنکه یک روش رأی‌گیری باشد، مجموعه‌ای از اصول بنیادین است: حاکمیت یکپارچه مردم، برابری شهروندان، گردش دموکراتیک قدرت، پاسخگویی حکومت، آزادی بیان و احزاب، و نفی هرگونه قدرت موروثی، فردی یا غیرپاسخگو. اگر صندوق رأی وسیله بازگرداندن حکومتی شود که همین اصول را نفی می‌کند، در آن صورت صندوق رأی به ابزار نابودی خود دموکراسی تبدیل شده است.

در اندیشه سیاسی جهان، دموکراسی موظف است از خود دفاع کند؛ آزادی نباید به ابزاری برای نابودی آزادی تبدیل شود. هیچ دموکراسی پایداری اجازه نمی‌دهد کسانی که آشکارا در پی برچیدن آزادی‌های اساسی و حاکمیت مردم هستند، از سازوکار دموکراتیک برای نابودی همان نظام استفاده کنند. ملت ایران که دو دیکتاتوری سلطنتی و ولایتی را پشت سر گذاشته، بیش از هر ملت دیگری به این اصل نیازمند است. هر دو دیکتاتوری، یکی با تکیه بر سلطنت موروثی و دیگری با تکیه بر ولایت مطلقه، در یک نقطه مشترک بودند: حاکمیت مردم را نفی می‌کردند و قدرت را در انحصار می‌داشتند.

در اینجا باید یک پرسش افشاگرانه مطرح کرد: اگر معیار فقط صندوق رأی بدون مرزبندی با استبداد است، چرا همین استدلال درباره رژیم ولایت فقیه صادق نباشد؟ وقتی رضا پهلوی در کمال شیادی مدعی می‌شود که دموکراسی ارائه گزینه‌هاست و حتی همین رژیم ولایت فقیه هم باید امکان شرکت در انتخابات آینده را داشته باشد، اوج عوام‌فریبی برای سفیدسازی جنایات گذشته و باز کردن راه سلطه مجدد دیکتاتوری بر رو می‌افتد. اگر پاسخ این است که رژیم آخوندی به دلیل جنایت و سرکوب حق حضور ندارد، همین پاسخ دقیقاً درباره دیکتاتوری سلطنتی و جنایات ساواک نیز صادق است. معیار، نام حکومت نیست؛ ماهیت آن است. استبداد، صرف‌نظر از اینکه تاج بر سر داشته باشد یا عمامه، دشمن حاکمیت مردم است.

انتخابات آزاد برای رقابت میان برنامه‌ها و جریان‌های سیاسیِ پایبند به حاکمیت مردم است، نه اینکه اصل حاکمیت مردم موضوع معامله قرار گیرد. حاکمیت مردم، موضوع رأی‌گیری نیست؛ مبنا و شرط وجودی رأی‌گیری است. دادخواهی قربانیان دیکتاتوری سلطنتی و دینی نیز دقیقاً از همین اصل سرچشمه می‌گیرد؛ دادخواهی یعنی لزوم محاکمه و پاسخگویی تمام آمران و عاملان جنایت، چه شکنجه‌گران ساواک و چه جلادان اوین و پاسداران، تا راه تکرار جنایت برای همیشه بسته شود.

در این میان، هیچ کس، حتی اگر سابقه زندان سیاسی را با خود یدک بکشد، حق ندارد از این اعتبار برای تطهیر استبداد سلطنتی یا جاده‌صاف‌کنی برای بازگشت دیکتاتوری استفاده کند. رنج و خون مبارزان، سرمایه ملی ملت ایران برای رسیدن به آزادی است و خرج کردن آن در مسیر مشروعیت بخشیدن به استبداد، خیانت به آرمان شهیدان است.

بزرگ‌ترین درس تاریخ معاصر ایران این است که استبداد، اگر مرز قاطع و سرخی در برابر خود نبیند، همواره راهی برای بازگشت پیدا می‌کند؛ یک بار با تاج، بار دیگر با عمامه، و فردا شاید با نقابی دیگر. مسئله امروز ایران، انتخاب میان جمهوری یا سلطنت نیست؛ مسئله، انتخاب میان حاکمیت مردم و حاکمیت فردی است. دموکراسی از جایی آغاز می‌شود که استبداد، به تمامی اشکالش، برای همیشه از فهرست گزینه‌های ملت حذف شده باشد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ