🔴 فروغی؛ «نجاتدهنده ایران» یا نجاتدهنده سلطنت پهلوی؟
وقتی حفظ یک دیکتاتوری را «خدمت به ایران» مینامند! این روزها برخی سلطنتطلبان برای تطهیر سلطنت پهلوی، محمدعلی فروغی را در برابر محمد مصدق قرار میدهند و با فهرستی از عناوین و مسئولیتهای او، فروغی را «مردی که ایران معاصر را ساخت» معرفی میکنند.
اما یک سؤال اساسی وجود دارد:
فروغی دقیقاً چه چیزی را نجات داد؟ ایران را، یا سلطنت را؟
برای پاسخ به این سؤال باید از شعارها و روایتهای نوستالژیک فاصله گرفت و به نقطهای حساس در تاریخ معاصر ایران، یعنی بحران سال ۱۳۲۰، بازگشت.
در آن مقطع، سلطنت رضاشاه در نتیجه بحران نظامی و سیاسی و ورود نیروهای بریتانیا و شوروی به ایران، با یک بحران جدی روبهرو شد. رضاشاه کنار رفت و ساختار قدرت موجود میتوانست وارد مرحلهای کاملاً متفاوت شود.
اما چه اتفاقی افتاد؟
محمدعلی فروغی به نخستوزیری رسید و در انتقال سلطنت از رضاشاه به محمدرضا پهلوی نقش تعیینکنندهای ایفا کرد.
سلطنت حفظ شد؛ تنها پادشاه تغییر کرد.
و این دقیقاً همان نقطهای است که باید روایت سلطنتطلبانه را مورد سؤال قرار داد.
آیا حفظ سلطنت، ذاتاً «نجات ایران» است؟
اگر یک نظام سیاسی با بحران عمیق مواجه شود و جامعه بتواند درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد، آیا وظیفه یک سیاستمدار این است که امکان تغییر بنیادین را ببندد و همان ساختار قدرت را با چهرهای جدید حفظ کند؟
از نگاه سلطنتطلبانه، پاسخ ممکن است مثبت باشد:
«فروغی کشور را از فروپاشی نجات داد.»
اما از نگاه یک نیروی انقلابی، سؤال کاملاً متفاوت است:
چرا باید نجات سلطنت را معادل نجات ایران بدانیم؟
اگر مسئله، حق حاکمیت مردم باشد، انتقال سلطنت از پدر به پسر را نمیتوان صرفاً به دلیل منظم و کمهزینه بودن آن، یک دستاورد ملی معرفی کرد.
اینجا مسئله فقط شخص فروغی نیست؛ مسئله، تعریف «خدمت به ایران» است.
فروغی چه چیزی را حفظ کرد؟
فروغی سیاستمداری باهوش و با دانش بود. در فرهنگ، سیاست و دیپلماسی نقشهایی مهم داشت و نمیتوان این واقعیتها را انکار کرد.
اما هوش سیاسی و توانایی مدیریت بحران، فینفسه فضیلت اخلاقی یا انقلابی نیست.
یک سیاستمدار میتواند بحران را بسیار ماهرانه مدیریت کند و در عین حال، نتیجه کارش حفظ ساختاری باشد که مردم را از حق تعیین سرنوشت سیاسی خود محروم میکند.
بنابراین باید پرسید:
آیا موفقیت فروغی در سال ۱۳۲۰، موفقیت در حفظ منافع مردم بود یا موفقیت در حفظ یک نظام سلطنتی؟
این دو الزاماً یکی نیستند.
اگر رضاشاه رفت، چرا سلطنت نرفت؟
این مهمترین سؤالی است که روایتهای سلطنتطلبانه معمولاً از کنار آن عبور میکنند.
اگر رضاشاه به دلیل بحران سیاسی ـ نظامی کنار رفت و ساختار قدرت او دچار چنین بحرانی شد، چرا نتیجه آن نباید فرصتی برای بازنگری اساسی در نظام سیاسی ایران باشد؟
چرا باید پاسخ به بحران، انتقال تاج از یک عضو خاندان به عضو دیگر باشد؟
چرا باید «پدر رفت، پسر آمد» را معادل «نجات کشور» بدانیم؟
و مهمتر:
مردم ایران در این انتقال قدرت چه نقشی داشتند؟
این همان پرسشی است که باید در مرکز بحث قرار گیرد.
«کارآمدی» بدون مردم چه ارزشی دارد؟
سلطنتطلبان معمولاً بر کارآمدی فروغی تأکید میکنند.
اما کارآمدی سیاسی را نمیتوان در خلأ سنجید.
اگر یک سیاستمدار بتواند یک ساختار قدرت را در بحرانیترین لحظه حفظ کند، از منظر صاحبان آن قدرت بسیار «کارآمد» است.
اما اگر همان ساختار، آزادی سیاسی و حق حاکمیت مردم را محدود کرده باشد، یک نیروی مخالف میتواند دقیقاً همان عملکرد را از زاویهای کاملاً متفاوت ارزیابی کند.
پس پرسش واقعی این نیست که:
«آیا فروغی سیاستمدار توانمندی بود؟»
بلکه این است:
«توانمندی او در خدمت چه هدفی قرار گرفت؟»
و اینجاست که مقایسه فروغی با مصدق بیمعنا میشود
مقایسه این دو نفر صرفاً بر اساس تعداد سمتها، توانایی اداری یا خدمات فرهنگی، یک مقایسه تاریخی جدی نیست.
مصدق را باید در متن مبارزه بر سر حاکمیت ملی، نفت، نفوذ خارجی و حق تصمیمگیری ایران درباره منابع خود بررسی کرد.
فروغی را نیز باید در متن نقش او در شکلگیری، تثبیت و استمرار دولت پهلوی بررسی کرد.
نمیتوان گفت:
«چون فروغی در انتقال سلطنت موفق بود، پس مصدق سیاستمدار بدی بود.»
این استدلال اساساً منطقی نیست.
یک سؤال آخر برای مدافعان سلطنت
اگر حفظ سلطنت پهلوی در سال ۱۳۲۰ «نجات ایران» بود، لطفاً یک چیز را توضیح دهید:
نجات ایران از چه چیزی و برای چه کسی؟
اگر پاسخ این است که فروغی ایران را از هرجومرج نجات داد، باید پرسید چرا «حق مردم برای تعیین آینده سیاسی کشور» را نباید بخشی از همان آینده دانست؟
اگر پاسخ این است که او از «تمامیت ایران» دفاع کرد، باید میان تمامیت ارضی کشور و استمرار یک خاندان سیاسی تفاوت گذاشت.
و اگر پاسخ این است که فروغی «دیکتاتوری قبلی را به یک نظام بهتر تبدیل کرد»، آنگاه باید دقیقاً توضیح داد که چه سازوکار دموکراتیکی در انتقال قدرت از رضاشاه به محمدرضا پهلوی وجود داشت و مردم ایران چه نقشی در تعیین آن داشتند.
تاریخ را نمیتوان با یک معیار برای دوستان و معیاری دیگر برای مخالفان نوشت.
اگر حفظ سلطنت را «خدمت به ایران» میدانید، باید نخست ثابت کنید که سلطنت مساوی با ایران بوده است.
و اگر چنین تساویای را نمیتوانید ثابت کنید، آنگاه باید پذیرفت که:
فروغی شاید در حفظ یک ساختار سیاسی بسیار کارآمد بوده باشد؛ اما کارآمدی در حفظ سلطنت، بهخودیخود دلیل بر خدمت به مردم ایران نیست.
مسئله تاریخی دقیقاً همینجاست:
فروغی ایران را نجات داد، یا سلطنت را؟
نظرات
ارسال یک نظر