پیشرفت با زور یا تحقیر مردم؟ افسانه «رضا شاه نجاتدهنده» زیر ذرهبین تاریخ
🔴پاسخ به یک استدلال سخیف سلطنت طلبان در باره رضا قزاق و نقش او در مدرنیزاسیون ایران، برای توجیه دیکتاتوری و مزدوری او برای بیگانگان
🔷استدلال سلطنتطلبان درباره «نجات ایران توسط رضا شاه» معمولاً از یک مغلطه ساده شروع میشود: نشان دادن یک عکس قدیمی از یک فرد با لباس سنتی و نتیجهگیری اینکه جامعه ایران ذاتاً عقبمانده بوده و فقط با زور یک دیکتاتور میشد آن را به «تمدن» رساند. این نوع استدلال از پایه نادرست است، چون عکس و پوشش هیچوقت سند علت و معلولیِ تحول اجتماعی نیست. در اوایل قرن بیستم، پوشش سنتی نه فقط در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان رایج بود و تغییر تدریجی آن، نتیجه تحولات فکری، اقتصادی و ارتباطی جوامع بود، نه فرمان یک فرد از بالا. تقلیل تاریخ و آگاهی مردم به نوع لباس، در واقع توهین به شعور جامعه است.
🔷اگر به واقعیت تاریخی نگاه کنیم، میبینیم که پیش از بهقدرت رسیدن رضا شاه، در دوران انقلاب مشروطه، بخش بزرگی از رهبران سیاسی، روشنفکران، روزنامهنگاران و نمایندگان مجلس، هم از نظر فکری و هم از نظر ظاهری، با جهان مدرن در ارتباط بودند. بسیاری از آنان لباسهای مد روز آن زمان را میپوشیدند، به قانون، پارلمان و حق حاکمیت ملت باور داشتند و برای مردم الهامبخش آزادیخواهی بودند. در همان مقطع، رضاخان نه یک رهبر اجتماعی یا اصلاحطلب، بلکه یک نیروی قزاق وابسته بود که در عمل در برابر مشروطهخواهان ایستاد و در مسیر تثبیت قدرت سلطنت حرکت کرد. بنابراین مدرنیته سیاسی و اجتماعی در ایران، از دل جامعه و مبارزات مردم آغاز شد، نه از کودتای نظامی و تحمیل اراده یک فرد.
🔷سلطنتطلبان معمولاً عقبماندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم ایران در دوره قاجار را بهعنوان توجیه دیکتاتوری رضا شاه مطرح میکنند، اما این هم یک وارونگی آشکار تاریخ است. اگر جامعه ایران دچار فقر، بیسوادی و عقبماندگی بود، این وضعیت محصول قرنها حاکمیت موروثی شاهنشاهی، نبود نهادهای پاسخگو، سرکوب مشارکت مردم و حذف حق تصمیمگیری آنان بود. نمیشود یک نظام سلطنتی، مردم را برای قرنها از حقوق سیاسی محروم کند و بعد همان محرومیت را بهانهای برای برقراری استبداد جدید قرار دهد. مردم قربانی این ساختار بودند، نه بدهکار آن.
🔷نکته اساسی و افشاگرانه اینجاست که حتی اگر کسی ادعا کند نیت رضا شاه «اصلاح» بوده، باز هم پرسش اصلی بیپاسخ میماند: او بر اساس کدام حق و قانون چنین دخالتهایی را انجام داد؟ طبق قانون مشروطه، شاه نباید در اداره کشور دخالت میکرد و نقش او محدود بود. اداره امور باید از طریق دولت و مجلس ملی منتخب مردم صورت میگرفت. اما رضا شاه عملاً مجلس را به نهادی فرمایشی تبدیل کرد، آزادیهای سیاسی را از میان برد و بهجای حاکمیت قانون، دیکتاتوری فردی و خشن برقرار ساخت. این مسیر نه ادامه مشروطه، بلکه توقف و نابودی آن بود.
🔷در نهایت، منطق «مدرنیزاسیون با زور» که سلطنتطلبان تبلیغ میکنند، همان منطق همه دیکتاتوریهاست: اینکه چون مردم ناآگاهاند، حق انتخاب ندارند و باید از بالا برایشان تصمیم گرفت. تجربه تاریخی ایران نشان داده که پیشرفت بدون آزادی، به استبداد میرسد و استبداد، جامعه را ناتوانتر و خشمگینتر میکند. نتیجه چنین مسیری، نه نجات، بلکه بازتولید چرخه سرکوب است؛ چرخهای که آثار آن هنوز در سرنوشت ایران دیده میشود.
🟩خلاصه اینکه بحث اصلی نه بر سر لباس است و نه ظاهر، بلکه بر سر حق حاکمیت ملت است. پیشرفت واقعی از دل آگاهی، مشارکت و انتخاب مردم شکل میگیرد، نه از تحقیر آنان و تحمیل اراده یک دیکتاتور. رضا شاه نه پاسخ عقبماندگی ایران، بلکه یکی از عوامل قطع مسیر دموکراتیک و مردمی مشروطه بود.
منبع: کانال تلگ\رامی تاریخ و سیاست

نظرات
ارسال یک نظر