پست ویژه
طنین دادخواهیِ آبادان؛ باز هم سرمشقی برای ایران
- دریافت پیوند
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
۷خرداد۱۴۰۱
تظاهرات در ایران
با بسازبفروشیِ عوامل وابسته به حکومت، با برجسازی غیراستاندارد با هدف سرکیسه کردن مردم، برجی در آبادان فرو ریخت که جنایتی هولناک را علیه جان و مال مردمی بیپناه و عابران و ساکنان رقم زد.
در نگاه اول، فرو ریختن ساختمانی است که گویی حادثهیی بوده در عداد حوادث و واقعههایی که گاهگاهی در این ور و آن ور دنیا رخ میدهند.
هنوز ۲ساعت نگذشته که شاهدان این جنایت، اسناد پیشینهٔ هشدارها و پیشبینیها را علنی کرده و یک روشنگری ملی نیز، این هشدارها و پیشبینیها را تکمیل مینماید. اینها زمینههای وقوع حادثهیی هولناک و دلخراش بودهاند که سخنگویانش،
اسناد انکارناپذیر و فریاد دادخواهی مردم آبادان هستند.
در طرف حاکمیت اما ولیفقیه در سکوت مطلق رفته و دنبال نمایش مضحک «سلام فرمانده» برای چزاندن مردم و نمکپاشی بر زخم جانکاه مردم آبادان است. دستگاه تبلیغات نظام آخوندی هم تاکنون تا توانسته بازی موش و گربه را برای رد گم کردن عامل اصلی جنایت ـ که رابطههای گسترده با کارگزاران رژیم داشته ــ پیشه کرده است. رژیم آخوندی مثل همیشه در چنین فجایعی، نخستین اقدامی که تمام و کمال انجام داد، گسیل مشتی سرکوبگر به اطراف متروپل و سطح شهر آبادان بود.
بنابراین هم در جبهه مردم ــ با نقش اصلی مردم آبادان ـ و هم در جبهه رژیم ـ با سکوت ولیفقیه و لاپوشانی تبلیغاتی ـ امر محرز این است که جنایتی بزرگ تدارک دیده شده و صورت گرفته است.
از اینجا به بعد پا به شرایطی جدید میگذاریم. شرایطی که جنایت در متروپل و قربانی شدن جانهای گرامی هموطنان، آبادان را در نوک ستون خشم و نفرت و مطالبهٔ دادخواهی ایرانزمین قرار داده است. طنین این دادخواهی را میلیونها کاربر به اشتراک گذاشتهاند: «میکشم، میکشم ــ آنکه برادرم کشت».
مردم ایران طی سالیان در تمامی قیامها و اعتراضات، نشانیِ دقیق کانون تباهیساز، دزدی، دروغگویی، دجالگری و جنایت را دادهاند. مردم، این ویژگیهای حاکمیت آخوندی را با واژهٔ «بیشرف» و عبارت «مسؤلین بیغیرت»، آماج خشم و تنفرشان قرار دادهاند. اکنون در تمامی اعتراضات و قیامها، این واژه و عبارت به حداکثر رأی و بزرگترین خشم یک ملت بالغ شدهاند. این واژه و عبارت، بانگ رسای ایرانزمیناند که شهر به شهر بههم میرسند و نهایت نفرت و مطالبهٔ یک ملت را برای نفی تمامیت نظام ولایت فقیهی طنین میدهند: «مرگ بر خامنهای»، «خامنهای قاتله ولایتش باطله» و «بیشرف، بیشرف، بیشرف»!
حالا سوگ آبادان از جنایت در متروپل، نشانی دقیق کانون آن را فریاد میزند:
«دولت بیکفایت ـ نمیخوایم نمیخوایم.
باقی جنایت میکند ـ مسؤل حمایت میکند».
جامعهٔ مستعد تعیینتکلیف با دیکتاتور، مسیرش را با طبقهٔ حاکم، باریک و تیز و روشن میکند و از حواشی و پراکندگی میپرهیزد. حاشیههای شاهد و ساکت، همیشه مطلوب دیکتاتور و ذخیرههای بیهزینهٔ طبقهٔ حاکم هستند. این ویژگی هم از پس فاجعهٔ دلخراش و هولناک متروپل در آبادان، برجسته شد. به شعارهای مردم دقت کنید:
«خرمشهر، آبادان ـــ تماشاچی نمیخواد».
مردم آبادان در میان انبوه آه و سوگ و زخم و درد، اصلیترین عامل تحقق دادخواهی بزرگ و سراسری ایرانزمین ــ همبستگی ــ را خطاب به همشهریشان فریاد میزنند:
«آبادانی بهپاخیز
برادرت کشته شد»!
جامعهای که با دیکتاتور مسلط تعیینتکلیف کرده است، هوشیار است تا مغلوب مانورها و ترفندهای دیکتاتور نشود. در واقعهٔ آبادان و حضور گستردهٔ مردم ـ و نیز همبستگی سریع دیگر شهرهای خوزستان با آبادان ـ شاهدیم که بساط مبتذل و مضحک خامنهای تحت عنوان «سلام فرمانده»، بلافاصله در همان روز نمایش آن، توسط مردم آبادان و خرمشهر پاسخ قاطع داده میشود:
«فرمانده، فرمانده!
شهر زیر آوار مانده».
وجهی دیگر از هوشیاری در رویدادهای این چند روز آبادان، خواندن دست وزارت اطلاعات و تحتامرهای آن در مواقع اعتراضات و قیامها و خروشها است. در حالی که مردمی سوگین و خشمگین از خیانت و جنایت عوامل حکومتی هستند، عدهیی از عوامل وزارتی و رژیمی به سیاق این دو سه ساله، اقدام به سر دادن شعار ضدمردمیِ «رضا شاه روحت شاد» میکنند که بلافاصله مردم با حجم پرطنین شعارشان، پاسخ رژیمیها و عناصر وزارت اطلاعات را داده و بساط صحنهگردانی مفتضح وزارتی را درهم میکوبند:
«بسیجی برو گمشو! بسیحی برو گمشو! بسیجی برو گمشو!».
همهٔ نکات و وجوه برشمرده در این مقاله، درسهای این روزهای آبادان از پس تجارب قیامهای سالیان اخیر هستند. در آبادان جریان دادخواهی جان و خون و مال عزیزانشان، تبدیل به سرمشقی برای تمام ایران شد.