عزیز فولادوند: الهیات سیاسی سلطنت از پسرِ رَع تا «ولی فقیه»
۲۱اسفند۱۴۰۰ «من داریوش هستم ... شاه شاهان ... نماینده اهورامزدا» «بخواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا، شاهی را به من عطا فرمود». «اهورامزدا این شاهی را بمن بخشید. اهورامزدا، مرا یاری کرد تا این شاهی را بدست آوردم». آنچه من کردم، همه بخواست اهورامزدا کردم» [...] داریوش شاه میگوید: «آنچه شد، همه را به خواست اهورامزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد تا هنگامی که کار را کردم. اهورامزدا من و خاندان شاهیام را و این کشور را از زیان دور بدارد.» نیاکان ما در دوران کهن جهان را چنین میدیدند. کتیبهها از روزگاران کهن گزارش میدهند. شاید بتوان گفت که این کتیبه، عصارهٔ الهیات ِ سیاسی ِ نهاد ِ پادشاهی است. جوهرهٔ مشروعیت این نهاد، الهی و آسمانی است. خواست اهورامزدا چنین بود، تا شهریاری بر اریکه قدرت نشیند. رعیت خواستی ندارد، او منقاد و مطیع است. مقاله به چیستی پادشاهی و کیستی شاه عنایت دارد. نوشتار به این پرسش نقب میزند که ریشهٔ این نهاد و نماد سیاسی کجاست؟ نهاد ِ شهریاری ایرانی، تهمانده دوران کهن است. شناخت این اندیشهٔ سیاسی ِ دوران باستان، ضرورت ِ اکنون ما هم هست. این نهاد ِکهن پیو...